شنبه ٢٨ مهر ١٣٩٧
«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.» بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى. امام حسن مجتبی (ع)
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1466
 بازدید امروز : 582
 کل بازدید : 4047111
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/0469
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
اوقات شرعی
صفحه اصلی > نكته ها،پندها و حکایتها > حکایتها > راهبان 

راهبان که مراحلی ازسیروسلوک را گذرانده بودند و از دیاری به دیار دیگرسفرمی کردند سر راه خود دختری را دیدند که در کنار رودخانه ایستاده بوودندو تردید داشت که از آن بگذرد.

وقتی راهبان نزدیک رودخانه رسیدند، دخترک ازآنها تقاضای کمک کرد. یکی از راهبان بلا درنگ دختر را برداشت و از رودخانه گذراند.

راهبان به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند.درهمین هنگام راهب دوم که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت: "دوست عزیز، ما راهبان نباید به زنان نزدیک شویم. تماس با آنان برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. درصورتی که تو دخترک را بغلکردی و ازرودخانه  عبور دادی ." راهب اولی با خونسردی و با حالی بی تفاوت پاسخ داد: " من دخترک را همان جا رها کردم ولی این تویی که هنوز به او چسبیده ای و او را رها نمی کنی."